معنی مزدکی

معنی مزدکی

4 بازدید
[ مَ دَ ] (ص نسبی) منسوب به مزدک. پیرو آئین مزدک. پیرو مزدک : بدشت آمد از مزدکی صدهزار برفتند شادان بر شهریار.فردوسی. تا جنت است و دوزخ باشد هرآینه این مسکن موحد و آن جای مزدکی. سوزنی (دیوان ص ۳۶۱). اینت علی رایتی قاتل هر خارجی وینت قباد آیتی قامع هر مزدکی.خاقانی. || (حامص) عمل مزدک. - مزدکی کردن؛ مانند مزدک رفتار کردن. فتنه انگیختن : خصم ار بزرجمهری یا مزدکی کند تأیید میر باد که حرز امان ماست.خاقانی.
[ مُ دَ ] (اِ) علک. کندور. کُندر. (زمخشری). شاید کلمهٔ مزدکی تحریفی از مصطکی باشد. رجوع به علک و کندر شود.

کلمات هم‌قافیه با «مزدکی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید