معنی مزدوجة
6 بازدید
[ مُ دَ وَ جَ ] (ع ص) تأنیث مزدوج. رجوع به مزدوج شود. || (اِ) مزوجه. مجوزه. تاج صوفیان. کلاهی بوده است صوفیان را. (از یادداشت مرحوم دهخدا): آن روز که ایشان را گسیل خواست کرد بر اسب نشست فرجی فراپشت کرده و مزدوجه ای بر سر نهاد. (اسرارالتوحید فی مقامات ابی سعید).و رجوع به مزوجه شود.
کلمات همقافیه با «مزدوجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر