معنی مزدحم
5 بازدید
[ مُ دَ حَ ] (ع ص) ازدحام کرده شده. (آنندراج) (غیاث). || (اِ) موضع ازدحام و جای انبوهی کردن. جائی که بر آن انبوهی کنند. (از ناظم الاطباء). || ازدحام. جمعیت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ دَ حِ ] (ع ص) ازدحام کننده و انبوهی کننده. (آنندراج) (غیاث) (ناظم الاطباء): مزدحم می گردیم در وقت تنگ این نصیحت می کنم نز خشم و جنگ. مولوی (مثنوی دفتر دوم ص ۱۱۱).
کلمات همقافیه با «مزدحم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر