معنی مزجی
7 بازدید
[ مَ جی ی / ی ] (ع ص نسبی) آمیغی. - ترکیب مزجی؛ آن است که دو کلمه را که هریک معنی جداگانه دارند با یکدیگر ترکیب کنند و نام یک شخص نهند چون «معدی کرب» که هر دو کلمه نام یک شخص است و هر جزء دلالت بر معنی مستقلی ندارد. بخلاف ترکیب اسنادی.[ مُ جا ] (ع ص) چیز اندک. مؤنث آن مزجات است. (منتهی الارب) (آنندراج). هرچیز اندک و بی قدر. (ناظم الاطباء).[ مُ زَجْ جا ] (ع ص) رجل مزجی؛ مردی که خویشتن را به گروهی چسباند که از ایشان نبود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و مزلَّج. (اقرب الموارد). و رجوع به مزلج شود.[ مُ زَجْ جا ] (ع ص) کشتی به شتاب رانده شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مزجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر