معنی مزجاه
5 بازدید
[ مُ ] (از ع، اِ) مزجات. صورتی از مزجاة است در استعمال شعرا به ضرورت قافیه : برادران را یوسف چو داد گندم و جو بها گرفت از ایشان بضاعت مزجاه اگر بضاعت مزجات پشم و پینو بود نبود گندم و جو نیز جز که تخم و گیاه. سوزنی.
کلمات همقافیه با «مزجاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر