معنی مزبق
5 بازدید
[ مُ زَبْ بَ ] (ع ص) مطلی به جیوه. سیم مزبق، نقرهٔ اندوده به جیوه. مزأبق. رجوع به مزأبق شود. || مجازاً آدم ریاکار و دورو. (یادداشت لغت نامه): رفت و رنگ زمانه پیش آورد تا کشد خواجهٔ مزبق را.خاقانی.
کلمات همقافیه با «مزبق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر