معنی مزاولت
6 بازدید
[ مُ وَ لَ ] (از ع، مص) اشتغال ورزیدن در کاری و مروسیدن و رنج کشیدن در آن و ارادهٔ کاری کردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). مزاولة. کوشش در چیزی و رسیدن به کار. (ناظم الاطباء). خو کردن به کاری. عادت کردن به چیزی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): شرف مردی را بدان توان شناخت که از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقیره اجتناب نماید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا منسوب به جالینوس).
کلمات همقافیه با «مزاولت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر