معنی مزاوجة
7 بازدید
[ مُ وَ جَ ] (ع مص) همدیگر جفت و قرین شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). همدیگر را جفت و قرین شدن. (ناظم الاطباء). با یکدیگر جفت و قرین شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). با یکدیگر جفت شدن. (تاج المصادر بیهقی). ازدواج. زناشوئی. (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء). || شوهر کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || زن کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به ازدواج و ازدواج کردن و تزویج کردن شود. || چیزی را به چیزی جفت و قرین کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به اتحاد شود. || نزد اهل بدیع آن است که بین دو معنی از قبیل شرط و جزا مقارنت آورند و مزاوجه از محسنات معنویه فن بدیع است.
کلمات همقافیه با «مزاوجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر