معنی مزامیر
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ مِزمار. نای ها و دف ها یا سرود و آواز نیکو. (از منتهی الارب). || نی ها که آن را می نوازند. || در عرف جمع ساز مطربان را گویند. (آنندراج): به نغمه های مزامیر عشق او مستم شراب وصلت دایم مرا شده ست حلال. سنائی. || جِ مزمار یا مزمور [ مُ /مَ ]. انواع دعا. (از منتهی الارب). || (اِخ) مزامیر داود، آنچه از کتاب زبور می سرائیدند آن را. (منتهی الارب). مزامیر داود همان زبور است. (ابن الندیم): آتشی از سوز عشق در دل داود بود تا به فلک می رود بانگ مزامیر او.سعدی. همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است همه دانند مزامیر نه همچون داود.سعدی. و رجوع به مزمار شود.
کلمات همقافیه با «مزامیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر