معنی مزاعمت
5 بازدید
[ مُ عَ مَ ] (ع مص) مزاعمة. رجوع به مزاعمه شود. || شهادت : این هر دو لفظ [ شهادت و مزاعمت ] بر یکی معنی همی روند. (التفهیم ص ۴۸۰). || طلب کردن کوکب است زعامت برجی را که در او حظی دارد به اتصال نظر یا به اتصال محل و آن کوکب را مزاعم آن برج خوانند و شهادت دو نوع بود یکی مزاعمت و دیگر دلالت بر غرض طالع سایل و بدین سبب مزاعم را شاهد خوانند و دلیل را نیز. (کفایة التعلیم از حاشیهٔ صفحهٔ ۴۸۰ التفهیم چ جلال همائی).
کلمات همقافیه با «مزاعمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر