معنی مزاد
7 بازدید
[ مَ ] (اِ) نوعی از بازی باشد. و آن چنان است که دو کس در برابر همدیگر خم شده بایستند و سر بر سر هم نهند و سر ریسمانی بردست گیرند و یک سر دیگر آن ریسمان را شخصی بردست گیرد و بر دور و پیش ایشان می گردد و نمیگذارد که کسی بر ایشان سوار شود و بر پشت ایشان نشیند و شخصی را که محافظت ایشان می کند خربنده میگویند چون آن شخص پای خود را بر هر یک از حریفان بزند او را بیاورد و بجای آن دوکس باز دارد و همچنین محافظت آن یک کس می کند تا دیگری پا خورد و آمده سر بر سر شخص اول نهد و اگر احیاناً شخصی از حریفان برآنها سوار شود فرود نمی آید تا دیگری به دام نیفتد بعد از آن همه خلاص شوند و حالت اول دست دهد و این بازی را عربان تدمیج خوانند. (برهان) (آنندراج) (از فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۳۴۷). نوعی از بازی شبیه بازی خربازان. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (ع مص) زیاده کردن چیزی باشد مثل آن که قیمت آن چیز به ده دینار رسیده باشد دیگری به دوازده دینار برساند و همچنین. (از آنندراج) (برهان). افزون کردگی قیمت چیزی. (ناظم الاطباء). زیاد کردن قیمت چیزی تا بر دیگر طالبان فائق شود و خریدار او باشد. آنچه زیادت کند مشتری از مشتری دیگر در بیع. من زاد. مزایده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):[ مَ ] (ع اِ) جِ مزادة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مزادة شود. || توشه دان. (آنندراج).[ مُ ] (ع ص) زیاده کرده شده. (غیاث). افزون شده. (ناظم الاطباء). - مزاد کردن متاع؛ بالاکردن نرخ متاع : متاع درد تو را آنچنان مزاد کنم که هیچکس نکند جرأت خریداری. ملاطغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مزاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر