معنی مزاحمت
5 بازدید
[ مُ حَ مَ ] (ع مص، اِمص) ممانعت و تعرض و معارضه و بازداشتگی. || زحمت و تصدیع و آزردگی. (از ناظم الاطباء). زحمت دادن. رنج رسانیدن. زحمت کردن. زحمت رسانیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). با کسی زحمت کردن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || انبوهی و فشار بر یکدیگر. (ناظم الاطباء). || تنگی نمودن بر کسی. (از منتخب اللغات) (از غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «مزاحمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر