معنی مزاحة
5 بازدید
[ مُ حَ ] (ع مص) لاغ کردن. لاغ. شوخی کردن. مزاح. مزاحه. مزاحت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خوش طبعی. شوخی. رجوع به مزاح و مزاحه و مزاحت شود. بازی کردن. (قانون الادب ج ۱ ص ۳۹۵ چ بنیاد فرهنگ): مزاحة، ممازحة؛ لاغ کردن باکسی. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مزاحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر