معنی مزاجگوئی
3 بازدید
[ مِ ] (حامص مرکب) تملق. چاپلوسی. خوش آمدگوئی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اگر توقع آسایش از جهان داری مدار دست ز دست مزاج گوئی ها. صائب (از آنندراج). - مزاج گوئی کردن؛ برطبق میل شنونده گفتن بی اعتقاد به صحت گفتار خود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مزاجگوئی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر