معنی مزابل
4 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِ) جِ مَزبله [ بَ / بِ لَ ] . (غیاث) (دهار). سرگین جای. (آنندراج): استخوانها از مزابل برمی گرفتند و خرد می کردند و غذا می ساختند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۲۶). ز آن علی فرمود نقل جاهلان بر مزابل همچو سبزه است ای فلان.مولوی.
کلمات همقافیه با «مزابل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر