معنی مریم

معنی مریم

5 بازدید
[ مَ رْ یَ ] (اِ) هر زن پارسا که حدیث مردان را دوست دارد. (منتهی الارب).
[ مَ رْ یَ ] (اِ) (گل...) گلی است که برگ و کونه و پیاز آن چون نرگس است و برگهای آن از نرگس باریکتر و سخت تر است و گل آن سفید و بسیار معطر است. گیاهی است زینتی از تیرهٔ نرگسی ها و از دستهٔ گوش خرها. اصل این گیاه را از ایران میدانند که از اینجا به دیگر نقاط دنیا برده شده است. این گیاه علفی و دارای گلهای سفید زیبائی است و عطر مطبوعی دارد. یاربویه. مسک رومی. زنبل: گل مریم پُرپَر و کم پَر، کشت این دو قسم در زمان ناصرالدین شاه در ایران متداول گردید. (المآثر و الآثار ص ۹۹).
[ مَ رْ یَ ] (اِخ) نام مادر عیسی مسیح علیه السلام و او دختر عمران بن ماثان و مادرش حِنَّة بود. بعضی نام پدر او را یواکیم نوشته اند. لقبش عذراء و بتول است. مادر عیسی(ع) دختر عمران و از نسل داود است. برطبق قرآن کریم مادر او پیش از ولادت کودک نذر کرده بود که او را در صومعه به خدمت گمارد سپس زکریا تکفل او را عهده دار شد. چون به هجده سالگی رسید روح القدس بر او ظاهر شد و مریم را به عیسی باردار ساخت. پرتستانها اعتقاد دارند که عیسی فرزند یوسف نجار است : {/Bقََالَ یََا مَرْیَمُ أَنََّی لَکِ هََذََا.۲۰-۲۵۳:۳۷/}(قرآن ۳/۳۷). {/Bوَ إِذْ قََالَتِ اَلْمَلاََئِکَةُ یََا مَرْیَمُ إِنَّ اَللََّهَ اِصْطَفََاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفََاکِ عَلی ََ نِسََاءِ اَلْعََالَمِینَ .۱-۱۶۳:۴۲/} (قرآن ۳/۴۲). {/Bقََالُوا یََا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا.۵-۱۱۱۹:۲۷/} (قرآن ۱۹/۲۷). {/Bإِنِّی سَمَّیْتُهََا مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُهََا بِکَ... ۱۸-۲۴۳:۳۶/}(قرآن ۳/۳۶).{/B وَ مَرْیَمَ اِبْنَتَ عِمْرََانَ اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهََا فَنَفَخْنََا فِیهِ مِنْ رُوحِنََا.۱-۱۱۶۶:۱۲/} (قرآن ۶۶/۱۲). نبینی که عیسی مریم چه گفت بدانگه که بگشاد راز نهفت.فردوسی. جبرئیل آمد روح همه تقدیسی کردم آبستن، چون مریم بر عیسی. منوچهری. گل آبستن از باد مانند مریم هزاران پسرزاده از چارمادر.ناصرخسرو. مریم مشتری فر است که عقل جان برآن مشتری فر افشانده است.خاقانی. گفتی شب مریم است یکشبه ماهش مسیح هست مسیحش گواه نیست بکارش قسم. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۲۶۶). چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه که مریم عور بود و روح تنها.خاقانی. من نخلم و تو مریم من عازرم توعیسی نخل از تو گشت تازه جان از تو یافت عازر. خاقانی. مریم دعاش گفت که چون نصرت تو دیدم از زحمت یهود غم خیبری ندارم. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۸۱). به روح القدس و نفخ روح و مریم به انجیل و حواری و مسیحا.خاقانی. احیای روان مردگان را بویت نفس مسیح مریم.سعدی. - مریمِ آبستن بودن؛ مریمِ باردار به عیسی بی شوی : مریم آبستنی است لعل تو از بوسه باش تا به خدائی شود عیسی تو متهم.خاقانی. - پسر مریم؛ عیسی علیه السلام : خورشید را برِ پسرِ مریم است جای جای سها بود به برِ نعش و دخترش. خاقانی (دیوان چ سجادی ۲۲۰). - رشتهٔ مریم. رجوع به همین ترکیب ذیل کلمهٔ رشته شود: تنم چون رشتهٔ مریم دوتایست دلم چون سوزن عیسی است یکتا.خاقانی. - روزهٔ مریم؛ اشارهٔ به روزه ای است که حضرت مریم بفرمان خداوند بگرفت : روح به روز وصال روزهٔ مریم گرفت عید مسیح است خیز روزه گیاهی بیار. خاقانی. - مریم آستین؛ دارای آستینی چون مریم عمران پاک : عصمةالدین شاه مریم آستین کآستانش بر جنان خواهم گزید.خاقانی. - مریم بکر معانی؛ با معانی و مضمونهای بکر چون مریم (ع): مریم بکر معانی را منم روح القدس عالم ذکر معانی را منم فرمانروا.خاقانی. - مریم پاک جان؛ که جان آلودهٔ گناه ندارد. معصوم : روح القدس آن صفا کزو دید از مریم پاک جان ندیده ست.خاقانی. - مریم دوشیزه؛ مریم عذرا. مریم باکره : مریم دوشیزه باغ نخل رطب بیدبن عیسی یک روزه گل مهد طرب گلستان. خاقانی. - مریم عور؛ کنایه از شاخ درخت انگور است در ایام خزان و برگ ریزان. (برهان) (آنندراج).
[ مَ رْ یَ ] (اِخ) نام سورهٔ نوزدهم از قرآن کریم، که مکیه است. نود و هشت آیت دارد و پس از سورهٔ کهف و پیش از طه قرار دارد و با آیهٔ کهیعص آغاز شود.
[ مَ رْ یَ ] (اِخ) برحسب روایات نام دختر قیصر روم است که پدرش او را به تزویج خسرو پرویز در آورد و او مادر شیرویه بود. نظامی نیز در داستان خسرو و شیرین ذکر او را آورده است : بفرمود تا مریم آمد به پیش سخن گفت با او ز اندازه بیش.فردوسی. مریم دختر قیصر کی مادر شیرویه بود و گردیه خواهر بهرام چوبین کی زن او [ خسرو پرویز ] بود هر دو را به مدائن نشانده بود در دارالملک. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۷ و ص ۱۰۸).
[ مَ رْ یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه، در ۲۹هزارگزی جنوب غربی قره آغاج و ۵۲هزارگزی شمال شرقی راه شاهین دژ به میاندوآب در منطقهٔ کوهستانی معتدل واقع و دارای ۱۷۰ تن سکنه است. آبش از رودخانهٔ قزل قلعه و محصولش غلات، نخود، بزرک. شغل مردمش زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «مریم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید