معنی مریق
5 بازدید
[ مِ رْ ری ] (ع ص) اسب فربه شدن گرفته. (منتهی الارب). اسبی که بنای فربه شدن را گذاشته باشد. (ناظم الاطباء).[ مُ رَیْ یَ ] (ع ص) آن که او را هرچیز خوش آید و به شگفت آرد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ رْ رَ ] (ع اِ) حب عصفر. (از اقرب الموارد). گیاهی است که آن را عصفر خریض خوانند. (منتهی الارب). عصفر. (الفاظ الادویه). اخریض. (فهرست مخزن الادویه). بهرمان. بهرم. (ابن البیطار). خریع. کاویشه. کافشه. کاژیره.
کلمات همقافیه با «مریق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر