معنی مریش
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) تیر پَر نهاده. (منتهی الارب). تیر که برآن پرنهاده باشند تا چون پرنده آن را به هوا برد. (از اقرب الموارد). || ما له أقَذُّ ولا مریش؛ یعنی او را نه چیزی و نه مالی و نه قومی است. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). و رجوع به مُرَیَّش شود.[ مُ رَیْ یَ ] (ع ص،اِ) نعت مفعولی از مصدر ترییش. رجوع به ترییش شود. || تیر پَر نهاده. (منتهی الارب). تیر که بر آن پر نهند تا چون پرنده آن را به هوا برد. (از اقرب الموارد). و رجوع به مَریش شود. || شتر بسیارپشم و کم گوشت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || چادر منقش. (منتهی الارب). برد موشّی بصورت پر. (از اقرب الموارد). || مرد سست پشت و صلب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || هوده و هودج اصلاح یافته از دوال و مانند آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شخصی که سلطان او را «ریشه» و پَر بدهد تا به علامت شرف و افتخار آن را بر سر نهد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر