معنی مریسی
4 بازدید
[ مَ سی ی ] (ص نسبی) منسوب به مریس از نوبه.[ مَ ] (اِخ) بشربن غیاث بن ابی کریمة مشهور به عبدالرحمان مریسی و مکنی به ابوعبدالرحمن. از فقهای معتزلی بود و اطلاعی در فلسفه نیز داشت. فرقهٔ مریسیة که قائل به ارجاء هستند بدو منسوبند. جد او از موالی زیدبن خطاب بود، و برخی گویند که پدرش یهودی بود. نسبت مریسی به درب المریس در بغداد است، که وی ساکن آنجا بود. در زمان هارون الرشید مورد آزار و اذیت قرار گرفت، و در حدود ۷۰ سال عمر کرد و به سال ۲۱۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۲۷ از وفیات الاعیان و النجوم و الزاهرة و تاریخ بغداد و لسان المیزان).
کلمات همقافیه با «مریسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر