معنی واژه مرگامرگی
5 بازدید
[ مَ مَ ] (حامص مرکب، اِ مرکب) مرگامرگ. بیماری عام. بلای عام. موت فاشی. جارف. ذریع. طاعون. وبأ. وبا. وباء. (از منتهی الارب). یوت. ابیذمیا: استعار؛ شدت مرگامرگی. جارف، سؤاف، سواف، موتان؛ مرگامرگی ستور. (منتهی الارب). غدد؛ مرگامرگی شتران. (منتهی الارب). مجالیح؛ سال مرگامرگی ستور. (منتهی الارب). - مرگامرگی زدگی؛ گرفتارشدگی به ناخوشی عام و وبا و طاعون و جزآن. (ناظم الاطباء). وبئة. (منتهی الارب). و رجوع به مرگامرگی و مرگامرگ شود. - مرگامرگی ناک؛ ناخوشی وبائی و عام. (ناظم الاطباء). جائی که بلا و مرض عام رسیده باشد: استیباء؛ مرگامرگی ناک یافتن جای را. وبئة، وبیئة؛ زمین مرگامرگی ناک. (از منتهی الارب).