معنی مرکوز
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از رَکز. رجوع به رکز شود. || محکم نشانیده شده، مأخوذ از رکز که به معنی سرنیزه و جز آن در زمین فروبردن است. (غیاث) (آنندراج). || نشانده شده و نهاده شده و نصب شده. (ناظم الاطباء). || ثابت. (یادداشت مرحوم دهخدا). ثابت و مستحکم و برقرار و استوار. (ناظم الاطباء). || مدفون. (یادداشت مرحوم دهخدا). دفن شده. || میل و خواهش و مراد. || دریافت شده و درک شده. (ناظم الاطباء). - مرکوز خاطر یا مرکوز ذهن شدن؛ مرتسم شدن. نقش بستن در ذهن. مرتکز شدن در خاطر. - مرکوز خاطر یا مرکوز ذهن کسی کردن؛ خاطرنشان ساختن. خاطرنشان کردن. مرتکز ذهن او کردن.
کلمات همقافیه با «مرکوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر