معنی مرکن
7 بازدید
[ مِ کَ ] (ع اِ) لگن و تغارهٔ بزرگ که در وی جامه شویند. (منتهی الارب). تغار و نیم لگن. (دهار). اجانه که جامه در آن شویند. (از اقرب الموارد). تشت کوچک. لگنچه. ج، مَراکن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): امروز دومرده پیش گیرد مرکن فردا گوید تربی از اینجا برکن.سعدی.[ مُ رَکْ کَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر ترکین. رجوع به ترکین شود. || ضرع مرکن؛ پستان بزرگ چارپایان گویی که دارای ارکان است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || وزین و سنگین شده. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر