معنی مرکزی
6 بازدید
[ مَ کَ ] (ص نسبی) منسوب به مرکز. رجوع به مرکز شود. - حکومت مرکزی؛ حکومت و دولتی که در مرکز یک مملکت تشکیل گردد. - هستهٔ مرکزی؛ قلب و واسطةالعقد و نقطهٔ میانی چیزی، یا چیزی و کسی که سلسله جنبان و متکای عملی یا فکری یا نظاماتی باشد: هستهٔ مرکزی این جمعیت همان کمیتهٔ شش نفری است. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مرکزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر