معنی مرک
8 بازدید
[ مَ رِ ] (ع ص) مرد ابنه زده. (منتهی الارب). مأبون. (اقرب الموارد).[ مُ رَک ک ] (ع ص) أرض مرک علیها؛ زمین «رک» و باران ریزه رسیده. (منتهی الارب).[ مَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین، واقع در۳۰هزارگزی غربی معلم کلایه و در منطقهٔ کوهستانی، با ۱۵۳ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصولش غلات، بنشن، انگور، و شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ مَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهاباد بخش حومه شهرستان بیرجند، در ۲۴هزارگزی شمال شرقی بیرجند، واقع در دامنهٔ گرمسیر با ۱۶۸ تن سکنه. آبش از قنات، محصولش غلات، میوه جات، لبنیات، شغل مردمش زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ مِ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان پیشخور بخش رزن شهرستان همدان، واقع در ۴۸هزارگزی جنوب خاوری قصبهٔ رزن و ۲هزارگزی شمال راه عمومی فامنین به نوبران. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ مِ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج، واقع در ۱۸هزارگزی جنوب خاوری دژ شاهپور و ۸هزارگزی مشرق دگاشیخان. آب آن از رودخانه و چشمه و قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «مرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر