معنی مرو شاهجان
5 بازدید
[ مَ رْ وِ ] (اِخ) یکی از دو شهر خراسان مشهور به مرو. این مرو از مروالرود بزرگتر است و آن مشهورترین شهرهای خراسان و قصبهٔ آن می باشد. و نسبت بدان مَروَزیّ است بر غیرقیاس و نیز گویند ثوب مَرویّ برقیاس. از مرو تا نیشابور هفتاد فرسخ و تا سرخس سی فرسخ و تا بلخ یکصد و بیست و دو فرسخ یعنی بیست و دو منزل فاصله است. بطلمیوس گوید مروالترقة (کذا) طول آن هفتاد و شش درجه و عرضش چهل درجه و در اقلیم پنجم است. ولی اسحاق بن علی گوید مرو در اقلیم چهارم است، طول آن هشتاد و چهار درجه و یک ثلث و عرضش سی و هفت درجه و سی و پنج دقیقه است. (از معجم البلدان). مرو شاهجان یعنی شاهگان منسوب به شاه. (یادداشت مرحوم دهخدا). شهری است مشهور از اقلیم چهارم به خراسان. منسوب به آن را مروزی خوانند و آن را مرو شاهجان نامند یعنی روح الملک و مرجانوس به یونانی نام نهاده. (فهرست).نسبت بدان مروزی باشد به زیادت زاء بر غیر قیاس و مَرْوی و مَرْویة نیز آید، و نیز مَرَوی و مَرَویة (یعنی به سکون راء و هم به فتح آن)؛ ثوب مرویّ، ثیاب مرویّة. و آن از مروالرود بزرگتر است و رود رزیق و شاهجان از آن گذرد و میان آن و مروالرود پنج منزل است کاروانی. (یادداشت مرحوم دهخدا). مروالشاهجان. مرو شاهجهان. مرو شاهیجان. مرو شاهی جهان. مرو شهجان. مرو شه جهان : به مرو شاهجان باشی تو آنگاه که اینجا لشکر سرما کند فوز. سوزنی (دیوان چ ۱ ص ۴۲۳). عاقلان دیدند آب عز شروان خاک ذل بر هری و بلخ و مرو شاهجان افشانده اند. خاقان. و رجوع به مرو شود.
کلمات همقافیه با «مرو شاهجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر