معنی واژه مرون
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مغلوب و مقهور. (از منتهی الارب).[ مُ ] (ع مص) نرم شدن. (تاج المصادر بیهقی). نرم گردیدن با اندک سختی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخت گردیدن دست بر کار و سخت گردیدن روی بر امر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || عادت کردن. (تاج المصادر بیهقی). خوی کردن بر چیزی. (از منتهی الارب). اعتیاد یافتن بر چیزی و ادامه دادن آن. (از اقرب الموارد). || فرسوده شدن. (تاج المصادر زوزنی). مرانة. مرونة.