معنی مروسیدن
4 بازدید
[ مَ دَ ] (مص) عادت کردن به چیزی. (جهانگیری) (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). آموخته شدن. (ناظم الاطباء). || رنج بردن در کاری به وقت بی چیزی و مفلسی. (برهان) (از جهانگیری). رنج بردن به کاری. (انجمن آرا) (آنندراج). || واکوشیدن. ممارست. اشتغال به کاری. وررفتن با. انگولک کردن. پیله کردن. کند و کو کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا): طرد؛ مروسیدن به شکار. علهسة؛ سخت مروسیدن چیزی را. علهصة؛ سخت مروسیدن با کسی. کید؛ مروسیدن باهم. معافسة؛ همدیگر مروسیدن. تکاوح؛ با یکدیگر مروسیدن در شر و بدی. تناطی؛ مروسیدن با کسی. مکاظة؛ سخت مروسیدن در جنگ.مناوصة؛ همدیگر را گرفتن در کارزار و مروسیدن. || چاره کردن. دوا و مداوا کردن. (ناظم الاطباء). تزاول. تعالج. زِوال. علاج. مراس. مرس. مزاولة. (صراح). مساجاة. معافقة. مجالجة. مکایصة. ممارزة. ممارسة. مفاوصة. اقتمام؛ مروسیدن به بیمار. تعطیب؛ علاج کردن و مروسیدن شراب را تا بوی خوش گیرد. تنصر؛ مروسیدن به یاری کردن. معالجة؛ مروسیدن به بیمار و جز آن. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مروسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر