معنی مروحه
5 بازدید
[ مِ رْ وَ حَ ] (ع اِ) مروح. مروحة. بادکش. (منتهی الارب). بادبیزن. (دهار). بادویزن. (زمخشری). وسیله و ابزاری صفحه مانند که هنگام شدت یافتن گرما آن را بحرکت درآورند متحرک شدن هوا و خنک شدن را. (از اقرب الموارد). بادزن. بادبزن. ج، مَراوح. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): بر سر گهوارشان بروی فتاده مروحهٔ سبز بر دو دست همه سال. منوچهری. از خرمگس زمانه فریاد کز مروحهٔ زمان نجنبد.خاقانی. در عهد عدل تست که میشان همی کنند هنگام خواب مروحه از پنجهٔ ذئاب. رضی نیشابوری. خیری منشور مرکب شده مروحهٔ عنبر اشهب شده.نظامی. خیری سرفکنده را در غم عمررفته بین سنبل شاخ شاخ را مروحهٔ چمن نگر.عطار. چون در سرادقاتِ معانی کنم نزول طاوس سدره مروحه سازد ز شهپرم. کمال اسماعیل. باد بی یاری زلفت نزند صبحدم مروحه برگلزاری.کمال اسماعیل. مروحهٔ تعریف صنع ایزدش زد برآن باد و همی جنباندش.مولوی. گر خود به جای مروحه شمشیر میزند مسکین مگس کجا رود از پیش قند او. سعدی. غلام پری پیکر با مروحهٔ طاوسی بالای سر او ایستاده. (گلستان سعدی). پیشانی از نیمهٔ عصابه کلاه از مروحه نخودی. (دیوان نظام قاری ص ۱۳۴). - مروحه زن؛ آن که بادبزن را بحرکت درآورد: مجمره گردان شمال مروحه زن شاخ بید لعبت باز آسمان زوبین افکن شهاب.خاقانی.
کلمات همقافیه با «مروحه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حه» برای سرودن شعر