معنی مروة
6 بازدید
[ مَ رْ وَ ] (ع اِ) یک قطعه از سنگ مرو. (از اقرب الموارد). سنگی است سپید درخشان که از آن آتش گیرند، یا سخت ترین سنگها. ج، مرو. (منتهی الارب). رجوع به مرو شود.[ مَ رْ وَ ] (اِخ) مروه. کوهی است به مکه. (منتهی الارب). میان شرق و جنوب شرقی مکه و شمال صفا و صفا بر دامنهٔ کوه ابوقبیس است. از جمله جبال مکه کوه مروه است که مایل به سرخی می باشد، و آن پشته ای است با هوای لطیف در وسط شهر مکه، و بر بالای آن خانه های اهالی مکه قرار دارد. (از معجم البلدان). از مسجد حرام بر جانب مشرق بازاری بزرگ کشیده است از جنوب سوی شمال و بر سر بازار از جانب جنوب کوه ابوقبیس است و دامن کوه ابوقبیس صفاست... و به آخر بازار از جانب شمال کوه مروه است و آن اندک بالای است و بر او خانه های بسیار ساخته اند و در میان شهر است و در این بازار بدوند از این سر تا بدان سر. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۸۷). امروز بازار برداشته شده و از دامنهٔ صفا به مروه دیوار و سقف برآورده اند در دو طبقه که رفت و آمد آسان باشد: {/Bإِنَ اَلصَّفََا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعََائِرِ اَللََّهِ . ۱-۷۲:۱۵۸/}(قرآن ۲/۱۵۸). ز شکر اوست مروه و صفای من ز فضل اوست مروه و صفای او.منوچهری. گفت نی گفتمش چو کردی سعی از صفا سوی مروه برتقسیم.ناصرخسرو. بوسم همیشه گوید تخت مبارکش زان تخت گاه مروه کنم گه صفا کنم. مسعودسعد. خدمت بارگاه مجلس او عمره و مروه و صفا باشد.مسعودسعد. سر احرامیان عشق بر زانو به است ایرا صفا و مروهٔ مردان سر زانوست گر دانی. خاقانی. به زمزم و عرفات و حطیم و رکن و مقام به عمره و حجر و مروه و صفا و مِنی . (از سندبادنامه ص ۱۴۳). احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست در سعی چه کوشیم که از مروه صفا رفت. حافظ. و رجوع به صفا و رجوع به حج شود.[ مُ رُوْ وَ ] (ع اِمص) مروءة. رجوع به مروءة شود.
کلمات همقافیه با «مروة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر