معنی مروان

معنی مروان

4 بازدید
[ مَ رْ ] (اِخ) تثنیهٔ مَرو، و مراد از آن مرو شاهجان و مروالروذ است. (از اقرب الموارد) (از معجم البلدان). و رجوع به مرو شود.
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن ابی حفصهٔ رشیدی ، مکنی به ابوالسمط یا ابوالهندام از شعرای مخضرمی است. نام او یزید و شاعری است مقل در ایام عثمان بن عفان خلیفه و اولین کس از خاندان بنومروان بن ابی حفصه است. (یادداشت مرحوم دهخدا از الفهرست ابن الندیم). ابن الندیم در الفهرست گوید: و دیوان او سیصد ورقه است. و رجوع به تاریخ الخلفاء، العقد الفرید، عیون الاخبار، ضحی الاسلام، الموشح، تاریخ سیستان ص ۱۴۵ شود.
[ مَ رْ ] (اِخ) دهی است از دهستان خروسلو بخش گرمی شهرستان اردبیل، در ۴۸هزارگزی جنوب غربی گرمی و ۲۶ هزارگزی راه گرمی به اردبیل در منطقهٔ کوهستانی گرمسیر واقع و دارای ۲۵۷ تن سکنه است. آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات، شغل مردمش زراعت و گله داری است، در ۲ محل به فاصلهٔ ۲ کیلومتر به نام مروان بالا و پائین مشهور است و سکنهٔ مروان بالا ۱۴۳ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن جناح سرقسطی یهودی از علمای منطق و طب و دانای به زبان یهود و عرب. او راست تألیفی در ادویهٔ مفرده و تعیین اوزان و مقادیر مستعملهٔ در طب. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مَ رْ ] (اِخ) (آل...) سلسله ای از خلفای اموی که اولین آنها مروان بن حکم بوده است. رجوع به آل مروان در ردیف خود شود.
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن حکم بن ابی العاص ابن امیةبن عبدشمس بن عبدمناف، مکنی به ابوعبدالملک. نخستین از بنی حکم بن ابن العاص، و نسبت بنی مروان و مروانیه بدوست. وی به سال دوم هجرت در مکه متولد شد و در طائف پرورش یافت و در مدینه سکونت گزید. و در ایام خلیفهٔ سوم از خاصان و دبیران او گشت و چون آن خلیفه بقتل رسید مروان بهمراه طلحه و زبیر و عایشه رهسپار بصره گردید. در جنگ جمل با وجود کارزار سختی که کرد با یارانش شکست خورد و متواری شد و در صفین در کنار معاویه جنگید آنگاه حضرت علی(ع) او را امان داد و پس از مبایعت با علی (ع) رهسپار مدینه گشت. معاویه او را به سال ۴۲ هـ . ق. والی مدینه گردانید ولی عبداللََّه بن زبیر وی را از این شهر اخراج نمود و او ساکن شام شد و در بسیاری از فتنه های مدینه و شام شرکت کرد. آنگاه در تدمر سکونت گزید و چون معاویةبن یزید به خلافت رسید، مروان که در این هنگام مردی مسن بود به جابیة در شمال حوران رفت و ادعای خلافت کرد و به سال ۶۴ هـ . ق. اهالی اردن با وی بیعت کردند او رهسپار شام گشت و آنجا را به نیکی اداره نمود سپس به مصر رفت و پسر خود عبدالملک را برآنجا ولایت داد و به دمشق باز گشت. برخی گویند همسر او ام خالد در خواب بالشی بر روی او قرار داد و او را خفه کرد. اونخستین کسی بود که دینارهای شامی را سکه زد و بر آنهاآیهٔ «قل هواللََّه أحد» را نگاشت. او را لقب «خیط باطل» میدادند بسبب درازی قامت و آشفتگی خلقت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۴). مروان با اینکه در عهد حضرت رسول (ص) متولد شد به شرف لقاء مشرف نشد زیرا که همراه پدر خود بود که بطرف طائف به امر آن حضرت منفی گردید. (منتهی الارب).
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن سُراقةبن قتادةبن عمروبن احوص عامری. از شعرای جاهلی بود که اندکی قبل از طلوع اسلام درگذشت. او از معاصران ابوجهل بن هشام و ابوسفیان پدر معاویه بوده است. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۵ از المرزبانی ص ۳۹۵).
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن سعیدبن عبادبن حبیب بن مهلب بن ابی صفرهٔ مهلبی شاعر و از اهالی بصره بود و از یاران خلیل بن احمد بود. او را در علم نحو دستی توانا بوده است و در حدود سال ۱۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۵). و رجوع به معجم الادباء ج ۷ ص ۱۵۹ شود.
[ مَ رْ ] (اِخ)ابن سلیمان بن یحیی بن حفصة یزید از شاعران درجهٔ یک عرب است. جد او ابوحفصه مولای مروان بن حکم بود. مروان به سال ۱۰۵ هـ . ق. متولد شد و در عصر امویان در یمامه پرورش یافت و در اوایل عصر عباسی بزیست و المهدی و هارون الرشید و معن بن زائده را مدح گفت و صلات فراوانی از آنها بگرفت و ثروتی کلان بهم زد و به سال ۱۸۲ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۵).
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن شجاع، مکنی به ابوعمر از رواة حدیث و تابعی است. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن مروان بن عبدالعزیز، از امرای بنی امیه است. به سال ۵۰۵ هـ . ق. در بلنسیه در اندلس متولد شد و به سال ۵۳۸ هـ . ق. منصب قضاوت آنجا یافت و به سال ۵۳۸ هـ . ق. بر آنجا والی گشت و چندین شهر را متصرف شد و پس از مدتی دشمنانش بر وی دست یافتند و مدت ده سال در زندان آنان بود و چون از زندان آزاد گشت رهسپار مراکش گشت و در سال ۵۷۸ هـ . ق در آنجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۶ از الحلة السیراء).
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن مروان بن عبدالرحمان الناصر اموی، ملقب به طَلیق، از امرای بنی امیه در اندلس. ادیب و شاعر بود، و مدت زیادی از عمر خود را در زندان گذراند و پس از آزادی ملقب به طلیق گشت و در حدود سال ۴۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۶ ازالحلة السیراء و جذوة المقتبس و بغیة الملتمس).
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن یحیی (ابی الجنوب)بن مروان بن سلیمان بن یحیی بن ابی حفصة، مکنی به ابوالسمط و ملقب به غبار العسکر (بسبب یکی از ابیات او) و مشهور به مروان اصغر (تا با جدش اشتباه نگردد) والی و شاعر بود. گویند چون جدش طعن آل علی (ع) کرد نزد المتوکل تقرب یافت و بریمامه و بحرین حکومت راند وی در حدود سال ۲۴۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۸). ابن الندیم دیوان او را صد و پنجاه ورقه نوشته است.
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن محمدبن مروان بن حکم اموی، مکنی به ابوعبدالملک و ملقب به القائم بحق اللََّه و مشهور به جعدی و حمار. چهاردهمین و آخرین تن از خلفای بنی امیه در شام. به سال ۷۲هـ . ق. در الجزیره متولد شد (پدرش والی آنجا بود) و به سال ۱۰۵ هـ .ق. قونیه را فتح کرد. در سال ۱۱۴ هـ . ق. هشام بن عبدالملک او را والی آذربایجان و ارمینیه و الجزیره کرد وی جنگهای بسیاری کرد تا اینکه به سال ۱۲۶ هـ . ق. پس از بقتل رسیدن ولیدبن یزید مردم را به بیعت باخویش فراخواند و باسپاهی انبوه قصد شام کرد و ابراهیم بن ولید را از خلافت خلع کرد و خود به سال ۱۲۷ هـ . ق. به خلافت رسید. در ایام او دعوت عباسیان قوت گرفت و وی در جنگی با قحطبةبن شبیب طائی شکست خورد و به موصل گریخت و سپس به بوصیر (از اعمال مصر) رفت و به سال ۱۳۲ هـ . هـ . ق. در آنجا بقتل رسید و سر او را به نزد السفاح خلیفهٔ عباسی بردند. مردی دوراندیش و باتدبیر و شجاع بود و او را لقب حمار یا حمار الجزیرة دادند بسبب جرأت و شهامتش در کارزارها و چون جعدبن درهم مانوی معلم او و فرزندانش بود او را جعدی نیز گفته اند. وی تا هنگام مبایعت مردم با سفاح عباسی مدت پنج سال و یک ماه خلافت کرد و نه ماه بعد به قتل رسید. ابن الندیم در الفهرست گوید جعد، مروان را نیز به دین مانویه آورد. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۶ و الفهرست ابن الندیم).
[ مَ رْ ] (اِخ)ابن محمد ملقب به ابوالشَمَقمق، از شاعران هجوپرداز بصره. اصل او از خراسان و از موالی بنی امیه بوده است. او را با شاعران معاصرش چون بشار و ابوالعتاهیة و ابونواس اخباری است. در اوایل خلافت هارون الرشید به بغداد رفت. وی در حدود سال ۲۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۹۷).
[ مَ رْ ] (اِخ) ابن محمد بونی، از مردم بونه شهری به افریقیه. او راست: شرح موطاً. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مَ رْ ] (اِخ) معاویة القاری یکی از مشایخ صوفیه و معاصر با احمدبن ابی الجواری بوده است. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مَ رْ ] (اِخ) (بنی...) رجوع به مروانیان شود.

کلمات هم‌قافیه با «مروان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید