معنی مرهون
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر رهن. رجوع به رهن شود. گرو کرده شده. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). گروی. (منتهی الارب). گروگان. گرو نهاده. رهین. مرتهن. - مرهون شدن؛ رهین شدن : دل به هوی چون دهی که چون تو بدو بیشتر از صدهزار مرهون شد.ناصرخسرو. دل به گروگان این جهان ندهم گرچه دل تو به دهر مرهون شد. ناصرخسرو. - مرهون کردن؛ رهین ساختن : شعر حجت را بخوان و سوی دانش راه جو گر همی خواهی که جان و دل به دین مرهون کنی. ناصرخسرو. کارکنان خدای را چو ببینی دل نکنی زان سپس به فلسفه مرهون. ناصرخسرو. - مرهون منت؛ بستهٔ وفاداری و حق شناسی و رهین منت. (ناظم الاطباء). - مال مرهون؛ عین معیّن. مالی است که به قبض مرتهن یا به تصرف کسی که بین طرفین معین می گردد داده شود ولی استمرار قبض شرط صحت معامله نیست. (از مواد ۷۷۲ و ۷۷۴ قانون مدنی).
کلمات همقافیه با «مرهون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر