معنی واژه مرهق
4 بازدید
[ مُ هَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر ارهاق. رجوع به ارهاق شود. || آن که به کشتن رسیده باشد. (منتهی الارب). کسی که او را گرفته باشند تا بقتل رسانند. || کسی که بر او تنگ گرفته باشند. (از اقرب الموارد).[ مُ رَهْ هِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر ترهیق. رجوع به ترهیق شود.[ مُ هِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر ارهاق. رجوع به ارهاق شود.[ مُ رَهْ هَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر ترهیق. رجوع به ترهیق شود. || موصوف به ستم و ظلم و متهم به بدی و شر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آن که او را مردمان و مهمانان بسیار فراهم آیند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || متصف به «رهق» یعنی سبکی عقل. || کسی که در دین خود مورد اتهام باشد. || فاسد. || کریم و جواد. (از اقرب الموارد).