معنی واژه مرنگو
5 بازدید
[ مَ رَ ] (اِ) خارپشت بزرگ تیرانداز. (برهان). راورا. ژاوژا. تشی. جخو. بیهن. کوله. سکنه. (لغت فرس اسدی، ذیل کلمهٔ سکنه). شکنه. مزنگو. (برهان): تو این را سوی پارسی چون کشی یکی شکنه خواندش و دیگر تشی همه مرزهای خراسان تمام مرنگوش خوانند و بیهن به نام.اسدی.