معنی مرنده
6 بازدید
[ مَ رَ دَ / دِ ] (اِ) کوزهٔ آب. (لغت فرس اسدی) (اوبهی): تشنه چون بود سنگدل دلبند خواست آب آن زمان به خنداخند داد در دست او مرندهٔ آب خورد آب از مرنده او بشتاب.منجیک.[ مِ رَ دَ / دِ ] (نف) میرنده. رجوع به میرنده شود.
کلمات همقافیه با «مرنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر