معنی مرن
6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) چرب کردن سپل شتر را که سوده شده باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). روغن بر پای شتر زدن از سودگی. (تاج المصادر بیهقی). || بر زمین زدن کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خوی گر گردانیدن و عادت دادن کسی را بر کاری. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ مَ ] (ع اِ) چرم نرم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پوستین. (منتهی الارب). فراء. (از اقرب الموارد). || جامه. (منتهی الارب). کسوة. || نوعی از جامه. (از اقرب الموارد). || (مص) گریختن از دشمن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نرم کردن پوست را. (از اقرب الموارد). || (ص) یوم مرن؛ روزی که دارای خلعت و لباس و کسوه باشد. (از اقرب الموارد). || یوم مرن؛ روزی که در آن فرار از دشمن باشد. (از اقرب الموارد). || (اِ) دهش. (منتهی الارب). عطاء. (اقرب الموارد). || کرانه و جانب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نام گیاهی است. (منتهی الارب). ج، اَمران. (اقرب الموارد).[ مَ رَ ] (ع اِ) دو چوب بسته در تنهٔ درخت که باغبان بر آن خواب کند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || عصب و پی داخل دو بازوی شتر. (از اقرب الموارد).[ مَ رِ ] (ع ص) دارای مرونت و نرمش. (از اقرب الموارد). || (اِ) خوی. (منتهی الارب). خلق؛ هم علی مرن واحد؛ اخلاق آنان یکسان است. (از اقرب الموارد). || حال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): مازال ذلک مرنی؛ حال من است. || عادت. (اقرب الموارد). || بانگ. (منتهی الارب). صخب. (از اقرب الموارد). || پیکار. (منتهی الارب). قتال. (اقرب الموارد).[ مُ رِن ن ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر ارنان. رجوع به ارنان شود. مرغ فریاد کننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مرن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رن» برای سرودن شعر