معنی مرمل
5 بازدید
[ مَ مَ ] (ع مص) به شتاب و «پویه» دویدن و جنباندن هر دو دوش را. (منتهی الارب). هَرولة، و از آن جمله است مرمل طواف کنندهٔ بیت الحرام در مکه. (از اقرب الموارد). رمل. رملان. و رجوع به رمل و رملان شود.[ مِ مَ ] (ع اِ) بند کوچک از آهن. (منتهی الارب). قید صغیر. (اقرب الموارد).[ مُ مِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر ارمال. رجوع به ارمال شود. || کسی که زاد و توشهٔ او به پایان رسیده باشد. (از اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (از اقرب الموارد).[ مُ مَ ] (ع ص،اِ) نعت مفعولی از مصدر ارمال. رجوع به ارمال شود. || تخت بافته از رسن و مانند آن. (منتهی الارب).[ مُ رَمْ مِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر ترمیل. رجوع به ترمیل شود. || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (اقرب الموارد).[ مُ رَمْ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر ترمیل. رجوع به ترمیل شود. || خبیص مرمل؛ افروشه و خبیص که عصد و لَتّ آن بسیار کرده باشند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر