معنی مرمریس
6 بازدید
[ مَ مَ ] (ع ص) لغزان و تابان از هر چیزی. (منتهی الارب). املس، گویند کفل مرمریس. (از اقرب الموارد). || داهی و زیرک، و برای تحقیر مُریَریس گویند به اعتبار ثلاثی بودن ریشهٔ آن. (از اقرب الموارد). || بلا و سختی. (منتهی الارب). داهیة سخت. داهیهٔ مرمریس؛ شدید. (از اقرب الموارد). || گردن دراز. (منتهی الارب). طویل و دراز از بین گردنها. (از اقرب الموارد). || درشت. (منتهی الارب). صلب. (از اقرب الموارد). || زمین که هیچ نرویاند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرمریس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر