معنی مرمری
5 بازدید
[ مَ مَ ] (ص نسبی) مرمرین. منسوب به مرمر. چون مرمر. از مرمر. رجوع به مرمر شود. || به رنگ مرمر. به سپیدی مرمر. سخت سپید. به رنگ سپید درخشان. - سینه مرمری؛ (به فک اضافه) زن یا دختری که سینه هایی به سپیدی مرمر داشته باشد. - لوبیای مرمری؛ قسمی لوبیای سفید درشت. لوبیای سفید. (یادداشت مرحوم دهخدا). || قسمی سنگ که چون مزور پادزهر داروفروشان فروشند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مرمری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر