معنی مرمر
6 بازدید
[ مَ مَ ] (ع اِ) نوعی از چادرهای زنان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قسمی از پارچهٔ سفید اعلا. (ناظم الاطباء). ململ. رجوع به ململ شود. || انار بسیارآب بی پیه. || نازک و نرم و لرزان از هرچیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مَ مَ / مِ مِ ] (اِ) صدای گربهٔ مست. (یادداشت مرحوم دهخدا). - به مرمر آمدن؛ به مرمر افتادن. مرمر زدن. مرمر کردن. آواز کردن گربه به مستی. - مرمر زدن؛ آواز برآوردن گربهٔ به گشن آمده. (یادداشت مرحوم دهخدا). - مرمر کردن؛ مرمر زدن. آواز برآوردن گربه به گاه گشن آمدن یا هنگام نوازش بچهٔ خود. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مَ مَ ] (اِ) یا سنگ مرمر. رخام، که سنگی است. (منتهی الارب). رخام یا نوعی از رخام که سخت تر و شفافتر از آن است. یک قطعه از آن مرمرة باشد. (از اقرب الموارد). سنگ رخام. (دهار). رخام. (مهذب الاسماء). نوعی از رخام سفید است نیکوترین آن را از معدن سنگ جزع آورند و آن بهترین انواع رخام است به یونانی اسطریطس خوانند و بعضی گویند اسطریطس جزع است و به یونانی الوفرسطس گویند. (از مفردات ابن البیطار ص ۱۵۳ ج ۴). یک نوع سنگ آهکی بسیار سخت که بخوبی میتوان آن را هموار کرده جلا داد و در بناها و صنایع آن را برای زینت بکار میبرند. (ناظم الاطباء). سنگی است شفاف و روشن سفید یا به رنگهای دیگر. سنگ شفاف معدنی به الوان مختلف و بیشتر سفید. حجرالشطوط. قسمی سنگ آهکی نسبةً سخت و متبلور که از بلورهای ریز اسپات (بلورهای کلسیت) متبلور شده در سیستم رومبواِدریک به وجود آمده است. سنگ مرمر را جزء سنگهای دگرگونی محسوب میدارند زیرا خمیر آهکی موجود در بین بلورهای کلسیت بر اثر فشار در موقع چین خوردگیها مجداً متبلور شده و مرمر را به وجود می آورد. سنگ مرمر سختی بالنسبه جالب دارد ولی با آهن و پولاد خط برمیدارد و چون صیقلی میشود و جلاپذیر است آن را جهت نمای ابنیه به کار میبرند. در ایران معادن سنگ مرمر بسیار است خصوصاً در مشهد ناحیهٔ خلج و اطراف یزد مرمرهای مرغوبی وجود دارد. مرمر دارای اقسام مختلف است و برنگهای زرد، سبز، ارغوانی، قرمز، خاکستری و رگه دار دیده میشود: همیشه تا چو بر دلبران بود مرمر همیشه تا چو لب نیکوان بود مرجان.فرخی. ره کوشک یکسر زساده رخام زمین مرمر و کنگره عود خام.اسدی. بر کمر کوهها ز شدت سرما مرمر چون آب گشته آب چو مرمر. مسعودسعد. عقرب ندانم اما دارد مثال ارقم از رنگ خشت پخته سنگ رخام و مرمر. خاقانی. گر تو سنگ خاره و مرمر بوی چون به صاحب دل رسی گوهر شوی. مولوی. دمیة؛ پیکر منقوش از سنگ مرمر و عاج و مانند آن. (منتهی الارب). - مثل مرمر؛ سخت سپید و شفاف. - مرمر بلغمی؛ گونه ای مرمر است که در ساختمانش مقداری میکا نیز وجود دارد و دارای طبقات متحدالمرکز میباشد. - مرمر سبز؛ سنگی است نسبةً سخت که ترکیب اصلیش کربنات آبدار طبیعی مس است و رنگ سبز خوشرنگی دارد و بلورهای آن هشت وجهی است و در سیستم رومبوادریک متبلور میشود. معدنش در سیبری فراوان است. این سنگ را بیشتر مالاکیت نامند. - مرمر قم؛ گونه ای سنگ گچی که به آلباتر مشهور است. سختی آن از مرمر معمولی کمتر است و از آن برخی لوازم زینتی (قاب عکس و پایهٔ چراغ) میسازند. || هر چیز نازک و لطیف و نرم و لرزان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مرمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر