معنی مرمد
5 بازدید
[ مُ مَ / مُ مَ دد ] (ع ص) رجل مرمد؛ مرد بیمار چشم. (منتهی الارب). رمد کرده شده. (غیاث). آنکه در چشم او رمد باشد. (از اقرب الموارد). أرمد. مبتلا به رمد. دردگین چشم. - نامرمد؛ مقابل مرمد: مادِح خورشید مداح خود است که دو چشمم روشن و نامرمد است. مولوی.[ مُ رَمْ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر ترمید. رجوع به ترمید شود. بریان کرده در خاکستر گرم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خاکسترآلود. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مرمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر