معنی مرمت

معنی مرمت

5 بازدید
[ مَ رَمْ مَ ] (ع مص، اِمص) مرمة. مصدر میمی از ترمیم. تعمیر و اصلاح هر چیز خلل یافته. (ناظم الاطباء). دریافت. دریافتن. تدارک. استدراک. به اصلاح آوردن خلل. نیکو کردن چیزی. ترمیم. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به مرمة شود: ابوالقاسم بن سیمجور به مرمت آن حال و رفو آن خرق باز ایستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۷۴). چند روز آن جایگاه توقف کرد و به مرمت حال و معالجت مجروحان مشغول شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸۵). از بام تا شام بر کار ایشان مشارفت میکرد و به صدق عمل و مرمت خلل مطالبت مینمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۲۰). یارئی ده در مرمت کشتیش گر غلام خاص و بنده گشتیش.مولوی. - مرمت پذیر؛ قابل تعمیر. قابل مرمت کردن. آنچه بتوان آن را ترمیم کرد. - مرمت خواه؛ محتاج به تعمیر و اصلاح. (ناظم الاطباء). جویای اصلاح و تعمیر. - مرمت طلب؛ محتاج به اصلاح و تعمیر. (ناظم الاطباء). تعمیرخواه. - مرمت ناپذیر؛ غیر قابل مرمت. غیرقابل اصلاح. تعمیرناپذیر.
[ مَ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان اندرود بخش مرکزی شهرستان ساری، در ۶ هزارگزی جنوب شرقی ساری کنار رود تجن و در دامنهٔ معتدل هوائی واقع و دارای ۶۰۰ تن سکنه است. آبش از رودخانهٔ تجن و محصولش برنج، پنبه، غلات، صیفی و شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «مرمت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید