معنی مرقم
5 بازدید
[ مُ رَقْ قِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ترقیم. رجوع به ترقیم شود. || کاتب و نویسنده. مرقن. (از لسان).[ مِ قَ ] (ع اِ) قلم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مکواة و آلت داغ کردن. ج، مَراقم. (اقرب الموارد). || آنچه بوسیلهٔ آن بر نان نقش کنند. (از لسان).
کلمات همقافیه با «مرقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر