معنی مرقعپوش
5 بازدید
[ مُ رَقْ قَ ] (نف مرکب) مرقع پوشنده. پوشندهٔ مرقع. آن که مرقع به تن کند: گرسگی خود بود مرقع پوش سگ دلی را کجا کند فرموش؟نظامی. گر وصل منت باید ای پیرمرقع پوش هم خرقه بسوزانی هم قبله بگردانی.عطار. || کنایه از فقیر. (آنندراج). || کنایه از درویش.
کلمات همقافیه با «مرقعپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر