معنی مرقات
6 بازدید
[ مِ / مَ ] (ع اِ) مرقاة. نردبان و زینه. (غیاث). پایه. زینه. پلهٔ نردبان. درجه. سُلَّم. پله. پلکان. رجوع به مرقاة شود: و اوتاد طالع از درجات هبوط به مرقات صعود ارتفاع گرفت. (سندبادنامه ص ۲۷۱). و پادشاه جهاندار بر مرقات بخت بیدار مؤید و کامکار نشسته. (جهانگشای جوینی). که در زمین منفذی و بر آسمان مرقاتی میجست. (جهانگشای جوینی). || کنایه از محل صعود و ترقی : یکی طور و یکی عرفات، یکی قصور و دیگر غرفات...آن میقات موسی و این مرقات عیسی... (ترجمهٔ محاسن اصفهان در توصیف کوهچه و مصلی در اصفهان).
کلمات همقافیه با «مرقات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر