معنی مرفوع
8 بازدید
[ مَ ] (ع مص، اِ) نوعی از دویدن، و آن مصدر است چون مجلود و معقول: هذه دابة لیس لها مرفوع. (از منتهی الارب). دویدنی است کمتر از حُضر. (از اقرب الموارد). || بالاترین و سریعترین حرکت. (از اقرب الموارد). || (ص) نعت مفعولی از رفع. رجوع به رفع شود. || بلند داشته شده و برداشته شده و رفع کرده شده. (غیاث) (آنندراج). رفیع. برداشته. بلند کرده. برشده. بلند: {/Bوَ اَلسَّقْفِ اَلْمَرْفُوعِ. ۱-۳۵۲:۵/}(قرآن ۵۲/۵). || رفع شده. برطرف شده. کنارزده شده :
کلمات همقافیه با «مرفوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر