معنی مرغی
6 بازدید
[ مُ رَغْ غی ] (ع ص) کلامٌ مرغی، کلام مُرَغٍّ؛ سخن که معنی خود ظاهر نسازد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مَ رَ ] (اِخ) فرقه ای با عقاید خاص ساکن برخی نواحی مجاور الموت چون ده دیکین و گرمارود و غیره. برخی آنان را مزدکی شمرند. مرقی.[ مُ ] (ص نسبی) منسوب به مرغ. رجوع به مرغ شود. - چینی و کاسه و ظروف مرغی؛ نوعی چینی و ظروف بسیار لطیف قدیم که صورت گلها و مرغها از نقوش آن است و گرانبهاست. (یادداشت مرحوم دهخدا). || مرغ فروش. کسی که حرفه اش فروش مرغ باشد.
کلمات همقافیه با «مرغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر