معنی مرغک

معنی مرغک

7 بازدید
[ مُ غَ ] (اِ مصغر) مصغر مرغ. تصغیر مرغ. مرغ کوچک. مرغ خرد. و گاه از آن خردی و حقارت مرغ اراده شود: کلکش چو مرغیست دودیده پر آب مشک وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ و تیر. عسجدی. بر سر هر شاخساری مرغکی است بر زبان هر یکی بسم اللهی.منوچهری. پرنده مرغکان گستاخ گستاخ شمایل بر شمایل شاخ بر شاخ.نظامی. به چشم خویش دیدم در گذرگاه که زد بر جان موری مرغکی راه.نظامی. همه شهر مانده در ایشان شگفت که چون شاید آن مرغکان را گرفت.نظامی. به هر گوشه دو مرغک گوش بر گوش زده بر گل صلای نوش بر نوش.نظامی. کنون که مرغک پر کنده ای شدم جز تو که سازد از پس تو وجه آب و دانهٔ من. سیف اسفرنگ. جدجد؛ مرغکی است مشابه به ملخ. (منتهی الارب). کُزَم؛ مرغکی که به عصفور ماند. (منتهی الارب). - مرغک دانا؛ کنایه است از طوطی. (برهان) (از انجمن آرا): کنایه از قلم تست مرغک دانا عبارت از سخن تست گنج بادآور. کمال اسماعیل. - امثال: طعمهٔ هر مرغکی انجیر نیست.مولوی. || در اصطلاح خیاطی پاره ای که زیر زاویهٔ چاک پیراهن دوزند. || در اصطلاح موسیقی، نام سرودی است. (از غیاث) (از آنندراج).
[ مُ غَ ] (اِخ) دهی است از بخش دهدز شهرستان اهواز در ۳۰هزارگزی جنوب شرقی دهدز کنار راه تلخ آب به بادلان با۱۰۳ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات، محصولش غلات و صیفی، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ مُ غَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای سه گانهٔ بخش راین شهرستان بم، این بخش در جنوب شرقی راین واقع و محدود است از شمال به دهستان نهرود، از شرق به بخش مرکزی، از جنوب به شهرستان جیرفت و از غرب به بخش ساردوئیه. منطقه ای است کوهستانی و سردسیر. آب آن از قنوات کوهستانی و چشمه ها تأمین میشود این دهستان ییلاق ساکنین بم و نرماشیر محسوب است و تابستان عدهٔ کثیری موقتاً در قرای آن ساکن میشوند. شغل مردمش زراعت و گله داری. صنایع دستی زنان گلیم و کرباس بافی است. این دهستان از ۵۶ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و جمعیت آن ۵۰۰۰ تن نفر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «مرغک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید