معنی مرغوا

معنی مرغوا

7 بازدید
[ مُ غُ / مَ غُ ] (اِ) فال بد و نفرین. (جهانگیری) (برهان) (آنندراج). بدسگالی. بدخواهی. بداندیشی. تفؤل بد از پرواز مرغ. مقابل تحسین. مقابل مروا، دعای خیر و آفرین : گردد از مهر تو نفرین موالی آفرین گردد از کین تو مروای اعادی مرغوا. قطران. یکی را به بزم اندرون فال نیکی یکی را به رزم اندرون مرغوائی.قطران. به دوستان بر از او مرغوا شود مروا به دشمنان بر از او آفرین شود نفرین. قطران. نیابد آفرین آنکس که گردونش کند نفرین نیابد مرغوا آنکس که یزدانش دهد مروا. قطران. مرغوا بر ولی شود مروا آفرین بر عدو شود نفرین.معزی. آری چو پیش آید قضا مروا شود چون مرغوا جای شجر گیرد گیا جای طرب گیرد شجن. معزی. - مرغوا کردن؛ نفرین کردن : شاه را گفت مفسدی ز احوال که کند مرغوا به جان تو زال.سنائی. - به مرغوا داشتن؛ به حساب نفرین گذاردن. نفرین حساب کردن : نفرین کند به من بردارم به آفرین مروا کنم بدو بردارد به مرغوا. ابوطاهر خسروانی.

کلمات هم‌قافیه با «مرغوا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید