معنی مرغب
6 بازدید
[ مُ غِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ارغاب. رجوع به ارغاب شود. || توانگر و بختمند. (منتهی الارب). موسر. (اقرب الموارد). فراخ دست. (ناظم الاطباء).[ مُ رَغْ غِ ] (ع ص) نعت فاعلی است از ترغیب. رجوع به ترغیب شود. || راغب کننده و خواهان گرداننده. (آنندراج). آنکه ترغیب میکند و خواهان می گرداند. (ناظم الاطباء).[ مَ غَ ] (ع مص) مصدر رَغب و رَغبة است در تمام معانی. ج، مَراغب. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به رغب و رغبة شود.[ مُ رَغْ غَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر ترغیب. رجوع به ترغیب در ردیف خود شود. || تشویق شده. ترغیب شده. تحریض گشته.
کلمات همقافیه با «مرغب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غب» برای سرودن شعر