معنی مرغان
9 بازدید
[ مُ ] (اِ) جِ مرغ. پرندگان. طیور. رجوع به مرغ شود: ابالة، ابیل؛ گلهٔ مرغان. (دهار). بغاث؛ مرغان خرد و ضعیف که شکار نکنند. خشاش؛ مرغان خرد. (دهار). غَیف؛ گروه مرغان. (منتهی الارب). قَواطع؛ مرغان که از بلاد گرمسیر به سردسیر روند یا برعکس آن. (منتهی الارب). - مرغان اولی اجنح ؛ مرغان اولی اجنحة رجوع به ترکیب بعد شود: چو طاوسان هندی رقص آغاز چو مرغان اولی اجنح بپرواز. میرغازی شهید (از آنندراج). - مرغان اولی أجنحه؛ طایران صاحب بازوها، و این کنایه است از فرشتگان و ملائکه. (از غیاث) (از آنندراج). - مرغان سدره؛ کنایه از ملائک و فرشتگان باشد. (برهان) (آنندراج). - مرغان شاخ سدره؛ ملائکه. - مرغان شکاری ؛ عتاق. (منتهی الارب). راسته ای از پرندگان که دارای منقاری قوی و خمیده می باشند و در انتهای نیمهٔ فوقانی منقار خود دارای زائده ای دندانی شکل هستند که دنبالهٔ پوست روی آن را می پوشاند و انگشتانشان به چنگالهای قوی خمیده ختم می شود. مرغان شکاری به دو دستهٔ شکاریان روزانه و شکاریان شبانه تقسیم می شوند. و مهمترین شکاریان روزانه عقاب، شاهین، قوش (باز)، کرکس و قرقی است و از جمله شکاریان شبانه جغد و مرغ حق است. - مرغان عرشی؛ کنایه از ملائکه و فرشتگان. (از برهان) (از آنندراج). - مرغان قاف؛ سیمرغها. عنقاها: باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آیین پادشاهی.حافظ. || ماکیانها. مرغان خانگی. دجج. - مرغان خانگی؛ ماکیانها.[ مُ ] (اِخ) قریه ای است در دو فرسنگ و نیمی مشرق شیراز. (از فارسنامهٔ ناصری). - آب مرغان؛ چشمه ای در میان شیراز و اصفهان. (ناظم الاطباء). || سیرگاهی در حوالی شیراز. || چشمه ای در کوهسار سمیرم و قمشه که به اعتقاد عوام آب آن را برای دفع ملخ برند و بر کشتزارها و باغها پاشند متعاقب آن مرغان در رسند و ملخها را به منقار دو نیمه کنند. آب سار.[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد، در ۱۳هزارگزی شرق مشهد و ۲هزارگزی شرق کشف رود. با ۱۸۱ تن سکنه. آبش از رودخانه. محصولش غلات. و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «مرغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر